نو

فکرهایم روی طناب رخت, با نسیمی از باد بر زمین افتاد. دوباره در فکرم, از نو باید شست.

حامدنوشت: اینم یه نقاشی دیگه از مامان. اگه دیر به دیر اینجا آپدیت میشه به خاطر تنبلی منه.

/ 37 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مونا

واقعا نقاشیه خوبیه! بهتون تبریک می گم .برای اینکه مادری هستین نمونه که همه زندگیشو فقط صرف بشور بساب نکرده[لبخند] زنی با فکری واقعا نو!

حمید

امروز شد دقیقا یه ماه که ننوشتید!...نمیخواید یه آستینی برای مطلب جدید بالا بزنید!؟

مامانگار

...سلام...نذارید اینجا اینطوری سوت و کور بمونه...ما مادرا دلمون از جوونا مون گنده تره...اونا خیلی حساس و شکننده ان...کمک مارو میخوان...باید مهر مادری رو میدانی از انرژی بیدریغ کنیم و نیرو بدیم بهشون...موفق باشید...

حوا

خدا ازین مامانای هنرمند و مامانی بده!والله!

حمید

سلام... از اونجایی که بنده از قدیم الایام نقش یادآور گذشت روزها رو در بلاگستان بازی میکردم بر حسب وظیفه خدمت رسیدم یادآوری کنم که سه روز دیگه میشه دو ماه و نیم که ننوشتید!...

کیامهر

حیف نیست که دیر می نویسید؟ هیشکی به یاد اینجا نیست انگار

حبیب

سلام دوست عزیز طی این نظر شما به یک بازی وبلاگی دعوت شده اید که دارای جایزه میباشد منتظر شرکت شما دوست عزیز هستم حبیب

عاطفه

سلام- پس چرا اینجا به روز نمیشه؟ منم اومدم یه یادگاری بنویسم و بگم حیفه نیستید-