آغاز

سلام

اینجا فکرام رو برای سه تای خودم می نویسم.

چند سالی هست که حرفام رو توی دفترم می نویسم، به اصرار حامد اینجا هم می نویسم.  بعضی از یاداشت های قدیمی رو هم اینجا وارد می کنم.

این یکی از اونهاست:

چقدر خوب بود که آدما, بدون تعارف و رودرواسی حرفشون رو می زدن, هر وقت که باید می گفتن نه, بگن نه, هر وقت که می خواستن بگن بله, بگن آره. هر وقت دلشون می خواست که بخندن, بخندن, وهر وقت دلشون می گرفت, گریه کنند, بدون سین جین شدن و عکس العملی از طرف مقابل.
که اون موقع بهش می گفتن صداقت, درستی, بدون ریا و تظاهر. آخ که ما آدما چقدر دورو هستیم, زبان فارسی می گه و عملمون خارجی می رقصه. انگار زبون حرف گوش رو نمی شنوه یا گوش حرف درست رو به زبون نمی رسونه, یه جورایی از زیر بار مسئولیت در میرن. مقصر اینا هستن, آدما ماه اند.
راستی صداقت و راستگویی را باید از کی و کجا یاد گرفت؟ از نوزادی که بهش پستونک  میدن به جای شیر, یا از کودکی که بهش می گن لولو اومد, ولی هیجوقت نمیاد؟ یا از زمان نوجوانی که خامند, مثل نخود و لوبیا, می فرستنشون دنبال نخود سیاه و توی هیچ عطاری گیر نمیاد. وقتی هم بزرگ شدن, عقلشون رسید همه رو می گذارند سر کار, چون آموخته شدن. وقتی هم پیر شدن, که در اون صورت «به پیری هر گبری شود رستگار» راستی چه جوریاست؟

 

حامدنوشت: نقاشی پروفایل کار خود مامانه، هر پست یکی از نقاشی هاش رو اینجا میذارم.

/ 61 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم ترین

وقتشه آپدیت کنی مامان جووووووووووووووون...

مریم ترین

[نیشخند][شیطان]

پاییز بلند

مریم بانو تو اگر طبیب بودی... چرا وبلاگ خودتو آپ نمیکنی داداش؟!!!! [قهقهه]

سید مهدی موسوی

سلام «پرنده کوچولو؛ نه پرنده بود! نه کوچولو!» منتشر شد... انتشارات «سخن گستر» (بخش «این روشنای نزدیک») با این کتاب و چندین کتاب از مجموعه های غزل پست مدرن در نمایشگاه کتاب امسال منتظر شماست... ... به روزم با چند عکس و یک عالمه تکه شعر با خبرهایی خوب از نمایشگاه کتاب و معرفی دهها کتاب با چند حکایت و ماجرای بامزه و... به روزم و مثل همیشه منتظر شما ... به امید دیدار

مهتاب

سلام به مامان ِ خوب ِ وبلاگی ... خوش به حال چشم های مشتاق فرزندانه ای که می تونه دست نوشته های مادرش رو بخونه و از کشف ابعاد ِ سالها پنهان مونده ی وجودش شگفت زده بشه ...

راضیه

سلام خوش اومدی صفا آوردی بیا بنویس که ما هم مشتاق خواندن شماییم حرف به حرف و واژه به واژه. دنیای شما برامون اسرارآمیز و خواستنیه

شیدایی

فکر کردم تو این چند روزی که نیومدم سر بزنم خیلی عقب افتادم ! ..پس چرا این خونه به روز نیست؟!!

مریم ترین

چشمت روشن مامان خانوم...پسرت اومده...دیگه سرت شلوغه...نمی تونی آپ کنی...دیگه پسرداری و عروس داری مگه میذاره؟[نیشخند][ماچ]...خوشحالم که خوشحال می بینمت عزیزترینم...

مریم ترین

بابا...دل بکن...تو آغاز راه موندیا...